بی از هیچگونه تردیدیام با تو.
هنگام هر غروب با تو باز متولد میشوم..
همواره برایت دعا میکنم. مِهـــر سرنوشت با تو!





یکی تمام زوورش رو زده، مثل کسی که همه چیزش رو برای بردن بازی پاشیده وسطو چشمهاش تو چشمهاته.. و نوبت تو هست و تو بازی رو میتونی ببری. باید بگذاری اون بازی رو ببره و بهش لبخند بزنی و همراه با احساس مخفی شدهی ترحم ( گیریم تو مارلونبراندو:د اون نمیفهمه)اون احساس/چیز مطلوبِ [اکثراً] ذهنیای که با پیروزیش میخواست کسب کنه رو ظاهراً بهش بدی یا اینکه بدون هیچ رحمی( گیریم بشه چنین گفت) ببری درحالی که میدونی که اون لهِ لهه میشه؟ ..نمیدونم! راستش رو بخای موقع خوب تمرکز کردن، پژواکهای پیدرپی صدای فکر کردنم رو، تو اتاقی که توش فکرکردنم صورت میگیره، مغزم یا هرچی، میشنوم! و میبینم اگه بخوام ریز بشم.. هی رضا این اتاق خیلی خالیه..
